حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه امير المومنين علي (عليه السلام)
امام حسين-ع:
قيام و انقلاب من نه از روي خودخواهي و خوشگذراني و فساد و ظلم است، بلكه من در پي اصلاح امت جدم و برپايي امربه معروف و نهي از منكر هستم.
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
امام حسين-ع:
امام حسين-ع:
قيام و انقلاب من نه از روي خودخواهي و خوشگذراني و فساد و ظلم است، بلكه من در پي اصلاح امت جدم و برپايي امربه معروف و نهي از منكر هستم.
هر دم به گوشم ميرسد آواي زنگ قافله
امام حسين-ع: ادامه جملات در ادامه مطلب قرار داره حتما اونها رو بخونید خطبه امام عليهالسلام شب عاشورا امام عليهالسلام ياران خود را نزديك غروب به نزد خود فراخواند. على بن الحسين عليهالسلام مىفرمايد: من نيز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى كه بيمار بودم، پدرم به اصحاب خود مىفرمود: "اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدين فاجعلنا لك من الشاكرين، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خيرا من اصحابى ولا اهلبيت ابر ولا اوصل من اهلبيتى فجزاكم الله جميعا عنى خيرا. الا و انى لاظن يومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لكم جميعا فانطلقوا فى حل ليس عليكم منى ذمام، هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه و جملا و لياخذ كل رجل منكم بيد رجل من اهلبيتى فجزاكم الله جميعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادكم و مدائنكم حتى يفرج الله فان القوم يطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غيرى."(3) من يارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهلبيتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهلبيتم نمىشناسم، خدا شما را به خاطر يارى من جزاى خير دهد! من مىدانم كه فردا كار ما با اينان به جنگ خواهد انجاميد. من به شما اجازه مىدهم و بيعت خود را از شما بر مىدارم تا از سياهى شب براى پيمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنيد و هر يك از شما دست يك تن از اهلبيت مرا بگيريد و در روستاها و شهرها پراكنده شويد تا خداوند فرج خود را براى شما مقرر دارد. اين مردم، مرا حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم ميگفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين ميكشيدي. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفتهاند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت ميفرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند. ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينهام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد. قال الصادق (ع) : إنَّ اللهَ أجلُّ وَ أعظَمُ مِن أن يَترُکَ الأرضَ بِغَيرِ امامٍ عَدلٍ . ( کمال الدين 1/229 و 234 ) به راستي خداي ، والاتر و بزرگتر از آن است که زمين را بي امام عادل رها سازد . شناسنامه حضرت مهدي (عج) نام : م ح م د لقب : مهدي (عج) كنيه : ابالقاسم نام پدر : حسن بن علي نام مادر : نرجس محل تولد : سامراء روز و ماه تولد : پنجشنبه ، پانزدهم شعبان المعظم سال ولادت : 255 هجري مدت عمر : خداوند مي داند .
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است: محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] ) كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است. در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد. قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد. ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد. بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند. داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت. ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند. نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان. عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان. سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم). علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت. سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى. عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى. القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند. العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود. السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد. القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور. شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين. ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق. نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ. الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب. الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى. صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت. صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق. مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك. ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى. مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت. جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها. ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت. دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند. الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا. محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان. مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان. مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان. منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان. سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد. ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده. مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان. ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران. كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى. تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن. وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى. رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق. حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى. معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى. نظام الدين: نظام بخش دين. يعسوب المتقين: پيشواى متقين. معزّ الاولياء: عزت بخش ياران. مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان. وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران. نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق. الوتر الموتور: خونخواه شهيدان. كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها. المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان. المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها. المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز. المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى. المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن. جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى. السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت. مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا. المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان. المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
معجزه بزرگ در
طول غيبت امام عصر ارواحنا فداه بعضي اين سخن باطل را مطرح كرده اند كه
امام دوازدهم هرگز به دنيا نيامده يا از دنيا رفته است و مخصوصا هر چه
غيبت كبري ادامه مي يابد اين فكر در ذهن سست عنصران قوت ميگيرد و افراد
بيشتر به اين معتقد ميشوند تا جايي كه از علامتهاي ظهور ان حضرت تزلزل
اكثر شيعيان و ارتداد آنها شمرده شده است . لكن
مهمترين دليل را بر وجود مسعود آن امام نهان بايد بقاء و استمرارنهضت غدير
دانست كه چگونه در طول قرن ها با وجود غيبت ظاهري پرچمدار اين حركت ادامه
يافته است و مشتي شيعه بي پناه در ميان انبوه دشمنان گرگ صفت سالها هجران
را پشت سر مي نهد و قرون غيبت را طي مي كنند و لحظه به لحظه گسترده تر مي
گردد در حالي كه هادي وراهبر خود را در ظاهر نمي بيند و امام و پناه خود
را نمي يابد . آن بزرگوار نيز خود به اين مهم اشاره نموده و در توقيعي به شيخ مفيد رحمة الله مي فرمايد: همانا سر پرستي شما را به بوته اهمال نگذاشتم و يادتان را فراموش نكرده ام و اگر جز اين بود گرفتاريها و فشارها بر شما وارد مي شد و دشمنان ريشه هايتان را مي كندند. اگر
نبود سرپرستي آن حضرت آنهم با تمام اهتمام ، چگونه شيعه در بدترين شرائط
ياراي ادامه حيات در ميان دشمناني را داشت كه تمام امكانات اعم از اكثريت
مردمي و زمامداري حكومت و تسلط بر بيت المال در اختيارشان بوده است
حاكماني شيعه ستيز كه بغض اهل بيت (ع) را از شير مادر مكيده اند و دلهاي
مالامال از عداوت و دشمني با شجره ولايت كه بوئي از رحم ومروت از آن بر
نمي خيزد ، نفرت از آل محمد(ص) چون پرده خون چشمشان را گرفته است با كفار
و يهود و نصاري محبوس مي آميزد ولي به خون دوستان علي (ع) سفره خود رنگين
ميكنند و لذت طعام خود را از به خون طپيدن كبوتران فاطمه (س) مي طلبند . |
|

