|
وسعت بينائي و شنوائي اصحاب حضرت مهدي (عج). در كافي روايت شده از امام صادق (ع) كه فرمود: وقتي قائم ما خروج مي كند خداوند قوت مي دهد در گوشها و چشمهاي شيعيان ما تا اينكه ميان ايشان و قائم (ع) به قدر چهار فرسخ فاصله است پس با ايشان سخن مي گويد و ايشان مي شنوند و نظر مي كنند به سوي آن جناب.در كتاب غيبت، فضل بن شاذان از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: در زمان قائم (ع) مؤمن در مشرق است هر آينه مي بيند برادر خود را كه در مغرب است و همچنين آنكه در مغرب است مي بيند برادر خود را كه در مشرق است.در روايت ديگري از امام باقر (ع) آمده است كه فرمود:« هنگامي كه قائم ما (عج) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاي آنها را گرد آورد و رشـــدهاي آنها راكامل گرداند و خداوند بر وسعت بينائي و شنوائي آنها مي افزايد و در ميان قائم (عج) و آنها مانع و سدي نمي ماند. هر وقت حضرت بخواهد با آنها سخن بگويد، آنها هر كجا باشند، مي شنوند و آنها هر كجا كه هستند نگاه مي كنند و او را در اقامتگاه خود مي بينند.
او شيعه اي ايراني است
1- بشاره الاسلام صفحه 29 شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع) حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم ميگفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين ميكشيدي. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفتهاند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت ميفرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند. ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينهام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد. در اين روز عبدالله بن زياد نامهاى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهيان خود بين امام حسين و اصحابش و آب فرات فاصله ايجاد كرده و اجازه نوشيدن حتى قطرهاى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!(53) عمربن سعد نيز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شريعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسين و يارانش به آب شدند، و اين رفتار غير انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسين عليهالسلام صورت گرفت. در اين هنگام مردى به نام عبدالله بن حصين ازدى كه از قبيله بجيله بود فرياد برداشت كه: اى حسين! اين آب را ديگر بسان رنگ آسمانى نخواهى ديد! به خدا سوگند كه قطرهاى از آن را نخواهى آشاميد تا از عطش جان دهى! امام حسين عليهالسلام فرمود: خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده! حميد بن مسلم مىگويد: به خدا سوگند كه پس از اين گفتگو به ديدار او رفتم در حالى كه بيمار بود، قسم به آن خدايى كه جز او پروردگارى نيست، ديدم كه عبدالله بن حصين آنقدر آب مىآشاميد تا شكمش بالا مىآمد، و آن را بالا مىآورد! و باز فرياد مىزد: العطش! باز آب مىخورد تا شكمش آماس ولى سيراب نمىشد! و چنين بود تا جان داد.)
خطبه امام عليهالسلام شب عاشورا امام عليهالسلام ياران خود را نزديك غروب به نزد خود فراخواند. على بن الحسين عليهالسلام مىفرمايد: من نيز خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم در حالى كه بيمار بودم، پدرم به اصحاب خود مىفرمود: "اثنى على الله احسن الثنأ و احمده على السرأ و الضرأ، اللهم انى احمدك على ان اكرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدين فاجعلنا لك من الشاكرين، اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى ولا خيرا من اصحابى ولا اهلبيت ابر ولا اوصل من اهلبيتى فجزاكم الله جميعا عنى خيرا. الا و انى لاظن يومنا من هؤلأ الاعدأ غدا و انى قد اذنت لكم جميعا فانطلقوا فى حل ليس عليكم منى ذمام، هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه و جملا و لياخذ كل رجل منكم بيد رجل من اهلبيتى فجزاكم الله جميعا ثم تفرقوا فى البلاد فى سوادكم و مدائنكم حتى يفرج الله فان القوم يطلبوننى و لو اصابونى لهوا عن طلب غيرى."(3) من آن نورم كه در شبهاى تاريك چراغ رهنماى كاروانم در اين دريا منم آن ناخدايى كه كشتى را به ساحل مىرسانم روايت شده كه امام حسين عليه السلام فرمود: «خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله شرفياب شدم در حالي كه ابى بن كعب هم آنجا بود. حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: مرحبا به تو، اى اباعبدالله، اى زينت آسمانها و زمين. ابى گفت: چگونه او زينت آسمانها و زمين است در صورتى كه كسى غير از تو چنين نيست؟ حضرت فرمود: اى ابى، قسم به كسى كه مرا به حق به نبوت مبعوث كرد، حسين بن على در آسمان بزرگتر از روى زمين است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است كه او چراغ هدايت و كشتى نجات است.»(1) |
|


